گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي
اجبارست.
ازش پرسيدم چقدر دوستم داري گفت به اندازي شکوفهاي بهاري و چه راست مي گفت
چون شکوفهاي بهاري مهمون دو روزه هستند .
کسی را که دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت
، از اول برای تو نبوده.
شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم، اما حالا که به آن
دعوت شده ایم، بگذار تا می توانیم زیبا برقصیم.
زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم
و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی.
شکستن يک دل چقدر قدرت ميخواست که پنداشتي تو قويترين بودي؟
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم
عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.
كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛
كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود.
و آخرین جمله که بیشترتهمایه ی طنز داره تا عاشقانه :
اين شعر را با لهجه همداني به سبك دوبيتيهاي باباطاهر عريان بخوانيد و لذت ببريد:
/ نميدونم كجا اين دل اسيره / همينجور بگذره ترسم بميره / نفهيمدند دردم را طبيبان
/ بگيد يانگوم بياد نبضم بگيره
