تبليغاتX
مسافر تنها
مسافر تنها
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد هیچ گاه باعث اشک ریختن تو نخواهد شد
حسودی...

تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره

یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگ خواب یار منو رقیب من میدونه

اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره

میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه

وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم

وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم

نمیتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه


?مسافر تنها | در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 17:4 | پیوند  | 

 
. -->   width=
.