تبليغاتX
مسافر تنها
مسافر تنها
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد هیچ گاه باعث اشک ریختن تو نخواهد شد
بخواب بدونه لالایی...

خوابیدی بدونه لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانونه جنگل و زیره پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه با مهربونی

تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالاهی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره


?مسافر تنها | در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 11:57 | پیوند  | 

 
. -->   width=
.