تبليغاتX
مسافر تنها
مسافر تنها
هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد هیچ گاه باعث اشک ریختن تو نخواهد شد
پرسپولیس...

سلام ...

امروز واستون یک خبر دارم  ....

من دارم یک وبلاگ جدید درست می کنم.برای طرفداری از تیم پرسپولیس

و می خواهم اخرین خبرهای

باشگاه رو ، رو وبلاگ بذارم. آخه چند وقت چند تا از این طرفدارای اس تق لال

بد جور تو دست و پام می پیچن.

می خوام یکم حالشونو بگیرم. اگه کسی از شما طرفدارای میلیونی

 پرسپولیس مایل به همکاری با وبلاگمه . بهم خبر بده تا بیاد تو آپدیت سایت بهم کمک کنه.

آدرس وبلاگ جدیدم اینه  www.fcperspolis-nikbakht.blogfa.com  .

منتظرم باشید تو وبلاگ جدید.

فدای همتون.

یا حق


?مسافر تنها | در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 19:20 | پیوند  | 
عشق....

مرد از راه چشم و زن از راه گوش به دام ميافتد  .

 

دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت  .

 

پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .

 

هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم  .

 

عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم  .

 

عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم  .

 

درحساب عشق يک +يک مساوی است

 

 با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ  .

 

عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی در شناخت نيست  .

 

عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو اگر سست

 

بگيری ميگريزد .

 

عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد

 

 اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن  .

 

عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .

 

عشق غلبه خيال بر خرد است  .

 

مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسيار  .

 

مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند

 

و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .

 

تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است  .

 

با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست  .

 

عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن  ،

 

 اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .

 

عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی معيارها بنا

 

ميشود .

 

عشق ،ويران کردن خويشتن است  و دوست داشتن ساختنی عظيم .

 

عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود

 

 چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون رودخانه ای بر

 

بستری با شيب نرم  .

 

عشق ناگهان  وناخواسته شعه ميکشد و دوست داشتن از شناختن

 

وخواستن سرچشمه می گيرد .

 

عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده

 

نيست ، درويش نيست .

 

سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند،

 

 کوه را باور نميکند ،

 

گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد .


?مسافر تنها | در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 19:7 | پیوند  | 
چند تا جمله...

شايد آن روز كه سهراب نوشت : تا شقايق هست زندگي بايد كرد خبري از دل پر درد

 گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي

اجبارست.

ازش پرسيدم چقدر دوستم داري گفت به اندازي شکوفهاي بهاري و چه راست مي گفت

چون شکوفهاي بهاري مهمون دو روزه هستند .

کسی را که دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت

، از اول برای تو نبوده.

 شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم، اما حالا که به آن

 دعوت شده ایم، بگذار تا می توانیم زیبا برقصیم.

زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم

 و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی.

شکستن يک دل چقدر قدرت ميخواست که پنداشتي تو قويترين بودي؟

زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...

 يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم

عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.

 كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛

 كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود.

و آخرین جمله که بیشترتهمایه ی طنز داره تا عاشقانه :

  اين شعر را با لهجه همداني به سبك دوبيتي‌هاي باباطاهر عريان بخوانيد و لذت ببريد:

/ نمي‌دونم كجا اين دل اسيره / همينجور بگذره ترسم بميره / نفهيمدند دردم را طبيبان

 / بگيد يانگوم بياد نبضم بگيره

 


?مسافر تنها | در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 11:36 | پیوند  | 
برگشتم....

سلام سلام سلام سلام سلام...

من بعد از دو ماه و پنج روز دوباره برگشتم نمیدونید چقدر دلم واستون تنگ شده بود اما دیگه یکم کار

داشتم.  نمیدونید چه اتفاقاتی تو این مدت افتاد.

اول از همه نتایج کنکورو اعلام کردن و من با یه رتبه ی ....  قبول شدم.  تازه بعد از این

بدبختی هام شروع شد. بیست روز از این مشاور به اون مشاور میرفتم که تو انتخاب رشته راهنماییم

کنن. همشونم بهم میگفتن برو بشین یه سال دیگم بخون با این رتبه تو چلغوز آبادم قبول نمیشی

(منظورشون این بود که این رتبه ات به درد عمت می خوره)

دیگه روز آخر که می خواست مهلت انتخاب رشته تموم شه خودم  با دوستم نشستیم با صدای بلند

 آهنگ انتخاب رشته کردیم ( خودتون دیگه حساب کنید چی از آب در امد)

انتخاب رشته مونو به طریق اینترنتی!!!!! انجام دادیم. بعد با چند تا از دوستام به مسافرت رفتیم.

آخه نیست خیلی درس خوندیم مغزامون به استراحت نیاز داشت!!!!!

تو سفرمون اتفاقات زیادی افتاد که دیگه اگه بخوام بگم مثنوی هفتاد من میشه

وقتی امدیم دقیقا" روزی که رسیدیم خط موبایلم به علت بدهی قطع شد اونم چقدر ۲۵۰۰۰۰

هزار تومان  دیگه رفتم رو مخ بابا جونم!!! (این موقعها که میرسه میشه جون)

بابام یه کلمه گفت   نه!!!!!

بعد چند روز نتایج کلی کنکور امد و من روی اون کسایی که گفتن چلغوز آبادم قبول نمیشی کم کردم و

 کارشناسی فیزیک هسته ای تو شهر خودمون قبول شدم

اینم کل اتفاقاتی که تو این چند وقت واسم پیش امد.


?مسافر تنها | در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 10:43 | پیوند  | 
ای که دور از من...

هر جای دنیا باشی در قلب من جا داری....

?مسافر تنها | در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 10:55 | پیوند  | 
نمیدونم چرا با این عکس خیلی حال میکنم...


?مسافر تنها | در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 18:44 | پیوند  | 
تست عشق و دوستی

يك تست ساده و جذاب كه بايد با صداقت به سوالات ان پاسخ دهيد

سوال اول:
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.
دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:
ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟

سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)

سوال سوم:
با لاخره شما به خانه او مي رسيد .
يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.
شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.
يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.
حالا چكار مي كنيد؟

سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.
ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟

سوال پنجم:
شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟

سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟
يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟


?مسافر تنها | در پنجشنبه هفتم تیر 1386 ساعت 18:43 | پیوند  | 
خود کشی با پوتین!!!!

آی آدم ها که در ساحل نشسته کنکور ندارید

من بد بخت۵/۲ ماه  دیگه کنکور دارم و چون بعد از گذشت 1.5 سال هنوزم درس هام تو
 
 مخم نرفته و تصمیم به خودکشی به فجیع ترین حالت ممکن گرفته ام تا بلکه اعتراض من به
 
گوش مسئولین احمق سنجش برسه.آخه کی گفته فقط کسایی که درس بلاد هستن باید برن
 
دانشگاه.خوب من مشکل داشتم درس یاد نگرفتم ولی دوست دارم برم دانشگاه.به هرحال این
 
وصیت نامه منه:
 
روش خودکشی:حمید (دوستم) پوتین بپوشه و محکم لگد یزنه وسط پاهام
 
اموال منقول و غیر منقولم رو بفروشند و به طریق زیر بین دوستانم تقسیم شود:
 
هرچی cd آهنگ چه تصویری چه صوتی به حامد( تا اقلا" کمتر بره آهنگ دانلود کنه!!!!) 
 
یک عکس از خودم به مرجان خانم( بنده خدا خیلی دوس داشت ببینتم ولی نتونست!!!)
 
 هر چی بازی دارم به پسر عموم رضا( تو عمرش فکر نکنم خودش یک cd بازی گرفته باشه) 
 
هرچی کتاب تست دارم به دوستم مجید(تالااقل اون کنکور قبول شه)
 
یک قلیون به پسر عمه ام (مثل خودم عشق قلیون بود)
 
یک وعده صبحانه به سروش (تا اینقدر صبحا فلافل نخوره)
 
کتاب مردهای مریخی زن های ونوسی به حسین
 
100سی دی خام به امید (فکر کنم روزی 7 تا سی دی خام میخره!)
 
یک ساعت رومیزی ارزان به سارا (دختر عموم)
 
بقیه ما یمکم به نسبت 7/49 بین ستاره*آتنا*آرزو*مینا*آوا*مهسا*سیما*بهار ونسرین تقسیم شه...
 

?مسافر تنها | در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386 ساعت 13:9 | پیوند  | 
آخرین صحبتای من....

سلام...

این آخرین پسته وبلاگمه(البته تا چند وقت دیگه دوباره بر میگردم) پس همین جا از تمام

دوستانی که زحمت کشیدن و به وبلاگم سر زدن تشکر میکنم

من علیرضام یک پسر متولد مرداد که تو یک روز گرم تابستون به دنیا امدم

راستش من از ابتدا در ایجاد رابطه با کسی مشکل داشتم(آخه خیلی خجالتیم) بهمین خاطر

تصمیم گرفتم یک وبلاگ درست کنم تا بتونم اونجا درد و دل کنم. اولین وبلاگی که درست کردم ۲

سال پیش بود ولی بعد از چند وقت حدود ۲ یا ۳ ماه بعدش گذاشتمش کنار آخه اون موقع زیاد از

وبلاگ و وبلاگ نویسی خوشم نیومد

تا اینکه تو تابستون امسالبه پیشنهاد یکی از دوستام دوباره یک وبلاگ درست کردم

و به خواست خدا و کمک شما دوستان با نظراتتون روز به روز بهتر شد

(چه قدر از خودم تعریف میکنم) تا اینکه به امروز رسید.

ولی الان می خوام یک چند وقتی دیگه وبلاگ نویسی رو بذارم کنار آخه امسال کنکور دارم

می خوام بشینم درس بخونم به همین خاطرم این آخرین پستمه تا بعد کنکور

دیگه شما تا چند وقت از دستم راحتین آخه مسافر تنها می خواد چند وقتی مسافرتو بذاره کنارو

بشنه سر خونه زندگیش

اما من هر روز عصرا برای یک چک آف آنلاین میشم آگه دوست داشتین برام آف بذارین حتما"

جواب میدم..

یادتون نره برام دعا کنین تا ایشالله تو کنکور قبول شم

بازم از تمام دوستام که تو این چند وقت تنهام نذاشتن و با امدن تو وبلاگم منو خوشحال کردن

تشکر میکنم.   بازم بهتون سر میزنم.

دوستدار همه ی شما

 علیرضا لعل۳۰/۱۱/۱۳۸۵


?مسافر تنها | در یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385 ساعت 13:6 | پیوند  | 
**happy valentain**

روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه  ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا شکلاتهای فانتزی، کارتهای نقاشی شده، عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست… این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند.

 ولنتاین و الهـه قدیــس،این روز خاص  در پرده ای از ابهـام فرورفتـه است. تنـها همین قـــدر میدانیـم که ماه فوریــه از گذشته های دور ماه مهرورزی و تحقق عشــق بوده است. همچنیـن میدانیم که روز سنت والنتاین بقایائی مشترک از آئین رایج در میان مسیحیان و رومیان باستان است.

امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشـــق و محبت هستند.

یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سـوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است. هنگامیکــه امپراتـور کلادیــوس دوم به این نتیجـه میرســد که سربازان مجرد در مقایسـه با سربازان متاهــــل با کفایت تـرو قدرتمندتـر هستنـد٬ ازدواج مردان جـــوان را غیـر قانونـــی اعلام میکنـد تا بدیــن ترتیـب بر تعـــداد سربازانش افزوده شود. والنتاین که این حکـم را بسیـار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیـوس سرپیچــی میکنــد و مردان و زنان جوان را در خفـــا به عقـد یکدیگر در می آورد. هنگامیکـه کلادیـوس از این عـمل  والنتــاین آگاه می شود و وی را به مرگ محکوم میکند.  

در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد…

 


?مسافر تنها | در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385 ساعت 10:48 | پیوند  | 
تولدت مبارک عزیزم...

سلام بچه ها پس فردا تولد کسیه که من اندازه ی تموم دنیا دوستش دارم اسمش امیر حسینه و پسر داییه پس فردا ۲۰بهمن میره تو ۱ سال

وای که چه بچه ی نازیه

 قراره فردا از مشهد بیان تا اینجا براش تولد بگیریم همه رفتن کادوهاشونو گرفتن فقط مونده من برم بگیرم ولی نمیدونم چی بگیرم

راستی هر کدوم از شما که دوست داشتین می تونین بیاین همتون دعوتین

ولی فقط کادو یادتون نره اخه ما کسی رو که کادو نداشته باشه راه نمیدیم(ممکنه خودمم راه ندن آخه هنوز کادو نخریدم)

خوب دیگه من رفتم کادو بخرم...

ممنون از اینکه به وبلاگم سر میزنین

نظر یادت نرها

 

 


?مسافر تنها | در چهارشنبه هجدهم بهمن 1385 ساعت 17:24 | پیوند  | 
حسودی...

تو سینه این دل من میخواد آتیش بگیره
مونده سر دوراهی چه راهی پیش بگیره

یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگ خواب یار منو رقیب من میدونه

اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره

میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه

وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم

وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم

نمیتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه


?مسافر تنها | در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 17:4 | پیوند  | 
یا حسین...

یا حسین

?مسافر تنها | در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 20:41 | پیوند  | 
السلام و علیک یا ابا عبدالله الحسین...

سلام بر حسين(ع)

                             و بر علي فرزند حسين(ع)

                                                                      و بر اولاد حسين(ع)

                                                                                                     و بر اصحاب حسين(ع)

اين چه حزني است نهفته در نام تو كه بي اختيار،دلها را مي شكند و اشك را در پشت پلك ها بي قرار مي كند؟

اين چه غم شگرفي است كه تداعي خاطره مقدس تو بر قلب ها مي نشاند و جگرها را خواه  و ناخواه به آتش مي كشاند؟

آدم(ع) كه براي پذيرش توبه ي خويش خدا را به اسماء الحسني او سوگند مي داد وقتي به نام تو رسيد-يا قديم الاحسان بحق الحسين-بي اختيار دلش شكست و براي اول بار حضور اشك را در چشمها تجربه كرد،از جبرئيل پرسيد كه چه سري است در اين نام كه فرق دل را مي شكافد و آسمان چشم را باراني مي كند؟

آنگاه جبرئيل(ع) مصيبت عاشوراي تو را بيان كرد آدم سير گريست و تازه پي به راز«اني اعلم ما لا تفعلون» خداوند برد.

باري اين گريه دست ما نيست.اختيار اشك در اين مصيبت با ما نيست .ما براي ثواب گريه نمي كنيم،چه كسي مي تواند براي ثواب گريه كند؟ گريه كردن بال بسته مي خواهد،گريه كردن دل شكسته مي طلبد،ما دق مي كنيم اگر براي تو گريه نكنيم.

دل ما از سنگ هم كه باشد در مصيبت تو نه مي شكند كه خون مي شود كدام سنگ را روز عاشورا از زمين برداشتند و دلش را خونين نديدند؟

دل ما چگونه خون نباشد از اين مصيبت جانسوز؟

چگونه مي شود كه تو بر فراز قله حقيقت بايستي  و فرياد بزني « هل من ناصر ينصرني» و ما در حسرت اين چهارده قرن عقب ماندن از كلام تو در حسرت چهارده قرن ديرتر رسيدن به عاشوراي تو در حسرت چهارده قرن ديرتر شنيدن فرياد استمداد تو در خويش مچاله نشويم؟

آنها كه يك روز ديرتر به عاشوراي تو رسيدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداخته شدند؟

اين«يا ليتنا كنا معك» به خدا تعارف نيست،ما چهارده قرن در عدم،از غم اين عقب ماندگي خويش خون دل خورده ايم.تو در پاسخ زينب كه در آخرين لحظات وداع عرضه داشت:«اعزمت للموت» گفته باشي«چگونه عزم مرگ نكند آن كس كه ميان خيل كفار و بي ياور و معين مانده است؟»و ما آتش نگيريم از اين كلام؟

تو به قمر بني هاشم گفته باشي«الان انكسر ظهري و قلت حليتي» و پشت آسمان نشكند و قلب از هم ندرد؟

چگونه ممكن است تو به سكينه گفته باشي :«لا تحرقي قلبي» و قلب ما از آتش نهفته در تك تك حروف اين كلام خاكستر نشود؟

سجاد تو اين معناي آيه فاستقم اين آميزه جهان سوز زنجير و استخوان و صبر بر در دروازه شام  گفته  باشد :«يا ليت امي لم تلدني» و ما از شرم زنده بودن خويش نميريم؟

زينب تو اين آبروي صبر دستهاي استيصال بر سر نهاده باشد و در بلنداي اضطرار ضجه زده باشد كه «اما فيكم مسلم»،و ما بعد از اين سوال جگر سوز زيستن را بتوانيم؟

تو پاره جگر خويش را بر دست گرفته باشي و خون آن عزيز خداوند را به آسمان پاشيده باشي و گفته باشي :«آنچه اين مصيبت را بر من آسان مي كند در نظر معشوق بودن آن است» و ما تحمل اين مصيبت كه بالهاي ملائك را از اشك هايشان تر كرد چگونه بتوانيم؟

دشمن تو –لعنت الله عيله-در آستانه قتلگاه گفته باشد«شغلتني نور وجهه عن التفكر في قتله»و ما... و ما...دلهايمان هميشه شكسته است و اشك در پشت پلك هايمان هماره بي قرار مي كند...

 

                      استاد بزرگ سید مهدی شجاعی


?مسافر تنها | در یکشنبه یکم بهمن 1385 ساعت 17:24 | پیوند  | 
محرم آمد...

محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر

?مسافر تنها | در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 ساعت 10:41 | پیوند  | 
هرچی آرزوی خوبه مال تو...

همه ی آرزوهای خوب من برای تو و...

?مسافر تنها | در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 11:40 | پیوند  | 
تو رو دوست دارم.... نه دوست ندارم....

تو را دوست ندارم ، نه دوستت ندارم

 اما هنگامي که نيستي غمگينم

 و به آسمان آبي بالاي سرت

 و اختراني که تو را ميبينند رشک مي برم

 تو را دوست ندارم

  اما نميدانم چرا!!

 آنچه ميکني در نظرم بي همتا جلوه ميکند

 وبارها در تنهايي از خود پرسيده ام

 چرا آنهايي که دوستشان دارم

  بيشتر شبيه تو نيستند تو را دوست ندارم

  اما هنگامي که نيستي از هر صدايي بيزارم

 حتي اگر صداي آناني باشد که دوستشان دارم

 زيرا صداي آنها

 طنين آهنگين صدايت را در گوشم ميشکنند

 تو را دوست ندارم

 اما چشمان گويايت با آن آبي عميق و درخشان

 بيش از هر چشم ديگري بين من و آسمان آبي قرار ميگيرد

 آه ميدانم که دوستت ندارم

 اما افسوس ديگران دل ساده ام را کمتر باور دارند

 و چه بسا به هنگام گذر ميبينم که بر من ميخندند

 زيرا آشکارا مينگرند ، نگاهم به دنبال توست


?مسافر تنها | در چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385 ساعت 11:36 | پیوند  | 
ویتنامی دیگر...

با آن همه سلاح
با آن همه ستوه
با آن همه گلوله که بر پیکر تو ریخت
ارنستو
این بار هم دروغ درآمد هلاک تو
 
آنان که تند تند تو را خاک می کنند
آنان که زهرخند به لب دست خویش را
با گوشه های پرچم تو پاک می کنند
:که 
دیگر تمام شد       
دنیا به کام شد                        
 تاریک طالعان تبه کار بی دلند
                          خامان غافلند
 
تو زنده ای هنوز که بیداد زنده است
تو زنده ای هنوز که باروت زنده است
تو در درون هلهله های دلاوران
تو در میان زمزمه دختران کوه
در شعر و در شراب و شبیخون تو زنده ای
 
آوازه خوان گذشت ولیکن ترانه اش
گل می کند به دامنه کوهپایه ها
خورشید های شب زده بیدار می شوند
یک روز از کمینگه تاریک سایه ها
 
مردی و یک تفنگ
مردی و کوله باری از نان و از غرور
آزاده ای گساده جبین فامت استوار
یک روز بر وزارت کوبا نشسته تند
روزی دگر به خون
در سنگر بلیوی دور از دیار و یار
 
آه ای پلنگ قله  آه ای عقاب اوج
گر آفرین خلقی شایسته تو بود
مرگی بدین بلندب بایسته تو بود
 
آه ای بزرگ امید
اینک که مرگ می بردت خویش
اینگونه کامیاب
اینگونه پر شتاب
گر آرزوی دیر رست را سراغ نیست
در قلب ما بجوی
آتش
آهن
ویرانگی و خشم
در قلب ما ببین که ویتنام دیگریست

سیاوش کسرایی


?مسافر تنها | در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 11:13 | پیوند  | 
آخر خطم....

پشت سر تصویری از روز های رفته     عکسی از من
رو به روی آیینه های مه گرفته             عکسی از من
بی سرانجام پشت بن بست یه دیوار        عکسی از من
به سقوط خودتپ ورطه گرفتار             عکسی از من
 
معنی واژه مرگم ، شعر آواز سکوتم                         اون ور مرز شکستن ،لب پرتگاه سقوطم
چند قدم تا ته ورطه، چند قدم تا لب مرگم                    تو خزون سرد پاییز ، قصه سقوط برگم
یک قدم تا دم آخر ، یک قدم مونده به برزخ                 یک قدم تا لبه تیغ ، یک قدم تا دم مسلخ
 

                               رو به رو جاده ای رو تباهی

جاده ای تا ته شب تا به سیاهی

واسه من نمونده حتی جون پناهی

این جا من آخر خطم

آخر خطم

پیام پارسا


?مسافر تنها | در دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 ساعت 11:8 | پیوند  | 
بوسه...

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند٬

قاب عکس توست اما شیشه عمر من است.

بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند٬

تار موی توست اما ریشه عمر من است.


?مسافر تنها | در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:1 | پیوند  | 
نمی شناسمش ولی میگردم تا پیدایش کنم...

اسم:گمنام . متولد: ماتمکده غم .
از کجا آمده ای:دیار دور.
به کجا میروی  :دیار نور.
به دنبال چه:کسی که جایش گذاردم
تا کی:تا نیستی
از کی:از اولین روز هستی
به چه امید:به امید دیدار
پس چرا جایش گذاشتی:چون میترسیدم عاشقش شوم.
پس چرا دنبالش می گردی:چون عاشقش شدم.
چرا عاشقش شدی مگر نرفتی که فراموشش کنی:
آری اما وقتی که ترکش کردم پشت سرم با زاری دعا میکرد.
چه می گفت: سفر به خیر.
چرا؟نمیدانم.
چرا باز نگشتی؟ نادانی.
چرا پیش میکردی؟پشیمانی.
اگر او را ببینی چه میکنی؟نه حال من یک سوال دارم.
تو که هستی؟                                       همانی که تو دنبالش می گردی

?مسافر تنها | در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:1 | پیوند  | 
خوب چی بگم؟؟؟؟

چی بگم من دیگه....

?مسافر تنها | در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 12:0 | پیوند  | 
بخواب بدونه لالایی...

خوابیدی بدونه لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلای حسرت نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلی های باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانونه جنگل و زیره پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه با مهربونی

تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالاهی میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره


?مسافر تنها | در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 11:57 | پیوند  | 
خیلی دلم گرفته...

خیلی دلم گرفته...


?مسافر تنها | در پنجشنبه بیست و یکم دی 1385 ساعت 17:16 | پیوند  | 
انسان...