امروز واستون یک خبر دارم ....
من دارم یک وبلاگ جدید درست می کنم.برای طرفداری از تیم پرسپولیس
و می خواهم اخرین خبرهای
باشگاه رو ، رو وبلاگ بذارم. آخه چند وقت چند تا از این طرفدارای اس تق لال
بد جور تو دست و پام می پیچن.
می خوام یکم حالشونو بگیرم. اگه کسی از شما طرفدارای میلیونی
پرسپولیس مایل به همکاری با وبلاگمه . بهم خبر بده تا بیاد تو آپدیت سایت بهم کمک کنه.
آدرس وبلاگ جدیدم اینه www.fcperspolis-nikbakht.blogfa.com .
منتظرم باشید تو وبلاگ جدید.
فدای همتون.
یا حق
دوری ، عشق را شدت ميبخشد و نزديکی ،قوت .
پيری مانع از عشق نيست اما عشق تا حدودی مانع از پيريست .
هرگز ندا نستم چگونه ستايش کنم تا آنکه آموختم .
عشق ناتمام ميگويد: من تو را دوست دارم چون به تو نياز دارم .
عشق تمام ميگويد: من به تو نياز دارم چون تو را دوست دارم .
درحساب عشق يک +يک مساوی است
با همه چيز و دومنهای يک برابرهيچ .
عشق چيزی جزيافتن خويش در ديگران و شادکامی در شناخت نيست .
عشق همانند پروانه ايست که اگر سفت بگيری له ميشودو اگر سست
بگيری ميگريزد .
عشق چون ميوه است. ممکن است خوب به نظرآيد
اما تا وقتی که نرسيده آن را گاز نزن .
عشق چون ساعت شنی است . با خالی شدن مغز، قلب پر ميشود .
عشق غلبه خيال بر خرد است .
مرد به کرات عشق ميورزد ، اما کم . ولی زن به ندرت ،اما بسيار .
مردها همواره ميخواهنداولين عشق يک زن باشند
و زنها دوست دارن آخرين عشق يه مرد باشند .
تنها پاداش عشق ، تجربه عاشقی است .
با عشق وشکيبائی چيزی ناممکن نيست .
عشق، قانون نمی شناسد ودوست داشتن ،
اوج احترام به مجموعه ای از قوانين عاطفی است .
عشق ، معيارها را بهم می ريزد و دوست داشتن برپايه ی معيارها بنا
ميشود .
عشق ،ويران کردن خويشتن است و دوست داشتن ساختنی عظيم .
عشق فوران می کند چون آتشفشان و سرازير ميشود
چون آبشاری عظيم و دوست داشتن جاری ميشود چون رودخانه ای بر
بستری با شيب نرم .
عشق ناگهان وناخواسته شعه ميکشد و دوست داشتن از شناختن
وخواستن سرچشمه می گيرد .
عشق دق الباب نميکند،مودب نيست ، حرف شنو نيست ، درس خوانده
نيست ، درويش نيست .
سربزير نيست ،مطيع نيست ، عشق ديوار را باور نميکند،
کوه را باور نميکند ،
گرداب را باور نميکند، مرگ را حتی باور ندارد .
گل ياس نداشت بايد اينجور نوشت هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچك و ياس زندگي
اجبارست.
ازش پرسيدم چقدر دوستم داري گفت به اندازي شکوفهاي بهاري و چه راست مي گفت
چون شکوفهاي بهاري مهمون دو روزه هستند .
کسی را که دوست داری رهایش کن اگر سوی تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت
، از اول برای تو نبوده.
شاید زندگی آن جشنی نباشد که ما آرزویش را داشتیم، اما حالا که به آن
دعوت شده ایم، بگذار تا می توانیم زیبا برقصیم.
زمانی که متولد شدم یکی تو گوشم گفت تا آخر عمر با تو هستم! خندیدم
و گفتم:تو کی هستی؟ گفت :غـــــم و تنهایی.
شکستن يک دل چقدر قدرت ميخواست که پنداشتي تو قويترين بودي؟
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ،چشم تا باز کنيم
عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم.
كاش هرگزدرمحبت شك نبود ؛ تك سوارمهرباني تك نبود ؛
كاش برلوحي كه برجان دل است ؛ واژه تلخ خيانت حك نبود.
و آخرین جمله که بیشترتهمایه ی طنز داره تا عاشقانه :
اين شعر را با لهجه همداني به سبك دوبيتيهاي باباطاهر عريان بخوانيد و لذت ببريد:
/ نميدونم كجا اين دل اسيره / همينجور بگذره ترسم بميره / نفهيمدند دردم را طبيبان
/ بگيد يانگوم بياد نبضم بگيره
من بعد از دو ماه و پنج روز دوباره برگشتم نمیدونید چقدر دلم واستون تنگ شده بود اما دیگه یکم کار
داشتم. نمیدونید چه اتفاقاتی تو این مدت افتاد.
اول از همه نتایج کنکورو اعلام کردن![]()
و من با یه رتبه ی .... قبول شدم. تازه بعد از این
بدبختی هام شروع شد. بیست روز از این مشاور به اون مشاور میرفتم که تو انتخاب رشته راهنماییم
کنن. همشونم بهم میگفتن برو بشین یه سال دیگم بخون با این رتبه تو چلغوز آبادم قبول نمیشی
(منظورشون این بود که این رتبه ات به درد عمت می خوره![]()
![]()
)
دیگه روز آخر که می خواست مهلت انتخاب رشته تموم شه خودم با دوستم نشستیم با صدای بلند
آهنگ انتخاب رشته کردیم ( خودتون دیگه حساب کنید چی از آب در امد
)
انتخاب رشته مونو به طریق اینترنتی!!!!! انجام دادیم. بعد با چند تا از دوستام به مسافرت رفتیم.
آخه نیست خیلی درس خوندیم مغزامون به استراحت نیاز داشت!!!!!
تو سفرمون اتفاقات زیادی افتاد که دیگه اگه بخوام بگم مثنوی هفتاد من میشه![]()
وقتی امدیم دقیقا" روزی که رسیدیم خط موبایلم به علت بدهی قطع شد
اونم چقدر ۲۵۰۰۰۰
هزار تومان![]()
دیگه رفتم رو مخ بابا جونم!!! (این موقعها که میرسه میشه جون)
بابام یه کلمه گفت نه!!!!!
بعد چند روز نتایج کلی کنکور امد و من روی اون کسایی که گفتن چلغوز آبادم قبول نمیشی کم کردم و
کارشناسی فیزیک هسته ای تو شهر خودمون قبول شدم![]()
![]()
اینم کل اتفاقاتی که تو این چند وقت واسم پیش امد.
سوال اول:
شما به طرف خانه كسي كه دوست داريد مي رويد.
دو راه براي رسيدن به انجا وجود دارد:
ـ يكي كوتاه و مستقيم است كه شما را سريع به مقصد مي رساند ولي خيلي ساده و خسته كننده است
ـ اما راه دوم به طور قابل ملاحظه اي طولاني تر است ولي پر از مناظر زيبا و جالب است.
حال شما كدام راه را براي رسيدن به خانه محبوبتان انتخاب مي كنيد؟راه كوتاه يا بلند؟
سوال دوم:
در راه دو بوته گل رز مي بينيد .يكي پر از رزهاي قرمز و ديگري پر از رزهاي سفيد.شما تصميم مي گيريد 20 شاخه از رزها را براي او بچينيد.
چند تا را سفيد و چند تا را قرمز انتخاب مي كنيد
(شما مي توانيد يا همه را يا از تركيب دو رنگ انتخاب كنيد)
سوال سوم:
با لاخره شما به خانه او مي رسيد .
يكي از افراد خانواده در را بر روي شما باز مي كند.
شما مي توانيد از انها بخواهيد كه دوستتان را صدا بزند.
يا اينكه خودتان او را خبر كنيد.
حالا چكار مي كنيد؟
سوال چهارم:
شما وارد منزل شده به اتاق او مي رويد ولي كسي انجا نيست.پس تصميم مي گيريد رزها را همان جا بگذاريد.
ترجيح مي دهيد انها را لب پنجره بگذاريد يا روي تخت؟
سوال پنجم:
شب مي شود شما و او هر كدام در اتاقهاي جداگانه اي مي خوابيد.صبح زماني كه بيدار شديد به اتاق او مي رويد:به نظر شما وقتي كه انجا مي رويد او خواب است يا بيدار؟
سوال اخر: وقت برگشتن به خانه است ايا راه كوتاه و ساده را انتخاب مي كنيد؟
يا ترجيح مي دهيد از راه طولاني و جالب تر بويد؟
سلام...
این آخرین پسته وبلاگمه(البته تا چند وقت دیگه دوباره بر میگردم) پس همین جا از تمام
دوستانی که زحمت کشیدن و به وبلاگم سر زدن تشکر میکنم![]()
![]()
![]()
من علیرضام یک پسر متولد مرداد که تو یک روز گرم تابستون به دنیا امدم![]()
![]()
راستش من از ابتدا در ایجاد رابطه با کسی مشکل داشتم(آخه خیلی خجالتیم![]()
) بهمین خاطر
تصمیم گرفتم یک وبلاگ درست کنم تا بتونم اونجا درد و دل کنم. اولین وبلاگی که درست کردم ۲
سال پیش بود ولی بعد از چند وقت حدود ۲ یا ۳ ماه بعدش گذاشتمش کنار آخه اون موقع زیاد از
وبلاگ و وبلاگ نویسی خوشم نیومد![]()
![]()
تا اینکه تو تابستون امسالبه پیشنهاد یکی از دوستام دوباره یک وبلاگ درست کردم![]()
![]()
و به خواست خدا و کمک شما دوستان با نظراتتون روز به روز بهتر شد![]()
(چه قدر از خودم تعریف میکنم![]()
![]()
) تا اینکه به امروز رسید.
ولی الان می خوام یک چند وقتی دیگه وبلاگ نویسی رو بذارم کنار آخه امسال کنکور دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
می خوام بشینم درس بخونم به همین خاطرم این آخرین پستمه تا بعد کنکور![]()
![]()
![]()
دیگه شما تا چند وقت از دستم راحتین آخه مسافر تنها می خواد چند وقتی مسافرتو بذاره کنارو
بشنه سر خونه زندگیش![]()
![]()
![]()
اما من هر روز عصرا برای یک چک آف آنلاین میشم آگه دوست داشتین برام آف بذارین حتما"
جواب میدم..
یادتون نره برام دعا کنین تا ایشالله تو کنکور قبول شم ![]()
![]()
![]()
بازم از تمام دوستام که تو این چند وقت تنهام نذاشتن و با امدن تو وبلاگم منو خوشحال کردن
تشکر میکنم. بازم بهتون سر میزنم.
دوستدار همه ی شما
علیرضا لعل۳۰/۱۱/۱۳۸۵
![]()
روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر به نحوی ابراز کنند… هدایای این روز معمولا شکلاتهای فانتزی، کارتهای نقاشی شده، عروسکهایی به شکل قلب و خرسهای کوچک و این قبیل کادوهاست… این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند.
ولنتاین و الهـه قدیــس،این روز خاص در پرده ای از ابهـام فرورفتـه است. تنـها همین قـــدر میدانیـم که ماه فوریــه از گذشته های دور ماه مهرورزی و تحقق عشــق بوده است. همچنیـن میدانیم که روز سنت والنتاین بقایائی مشترک از آئین رایج در میان مسیحیان و رومیان باستان است.
امروزه کلیسای کاتولیک از سه قدیس یاد میکند که همگی والنتاین نام دارند و هر سه نفر آنها شهید عشـــق و محبت هستند.
یکی از افسانه ها حاکی از آن است که والنتاین که در قرن سـوم میلادی و در روم باستان زندگی میکرده است. هنگامیکــه امپراتـور کلادیــوس دوم به این نتیجـه میرســد که سربازان مجرد در مقایسـه با سربازان متاهــــل با کفایت تـرو قدرتمندتـر هستنـد٬ ازدواج مردان جـــوان را غیـر قانونـــی اعلام میکنـد تا بدیــن ترتیـب بر تعـــداد سربازانش افزوده شود. والنتاین که این حکـم را بسیـار ناعادلانه میداند از فرمان کلادیـوس سرپیچــی میکنــد و مردان و زنان جوان را در خفـــا به عقـد یکدیگر در می آورد. هنگامیکـه کلادیـوس از این عـمل والنتــاین آگاه می شود و وی را به مرگ محکوم میکند.
در روایت دیگر گفته میشود که ولنتاین به این دلیل کشته شده است که سعی داشته تا مسیحیانی را که به دست رومیان زندانی و اغلب مورد شکنجه بودند را از زندانهای رومیان فراری دهد…

سلام بچه ها پس فردا تولد کسیه که من اندازه ی تموم دنیا دوستش دارم اسمش امیر حسینه و پسر داییه پس فردا ۲۰بهمن میره تو ۱ سال![]()
![]()
![]()
![]()
وای که چه بچه ی نازیه![]()
![]()
![]()
![]()
قراره فردا از مشهد بیان تا اینجا براش تولد بگیریم همه رفتن کادوهاشونو گرفتن فقط مونده من برم بگیرم ولی نمیدونم چی بگیرم![]()
![]()
راستی هر کدوم از شما که دوست داشتین می تونین بیاین همتون دعوتین![]()
![]()
ولی فقط کادو یادتون نره اخه ما کسی رو که کادو نداشته باشه راه نمیدیم![]()
(ممکنه خودمم راه ندن آخه هنوز کادو نخریدم![]()
)
خوب دیگه من رفتم کادو بخرم...
ممنون از اینکه به وبلاگم سر میزنین
![]()
نظر یادت نرها![]()
![]()
یکی حالا پیدا شده قدر اونو میدونه
رگ خواب یار منو رقیب من میدونه
اگه یه روز ببینم کسی براش میمیره
حسودی رو میاره دلم آتیش میگیره
میترسم حرفای خوبی توی گوشش بخونه
میترسم اون تا به سحر تو خلوتش بمونه
وای دارم آتیش میگیرم
دیگه از غصه و غم
دلم میخواد بمیرم
وای اگه برگرده پیشم
براش پروانه میشم
ازش جدا نمیشم
نمیتونه مرغ دلم از حسودی بخونه
نمیدونه روی کدوم شاخه باید بمونه
سلام بر حسين(ع)
و بر علي فرزند حسين(ع)
و بر اولاد حسين(ع)
و بر اصحاب حسين(ع)
اين چه حزني است نهفته در نام تو كه بي اختيار،دلها را مي شكند و اشك را در پشت پلك ها بي قرار مي كند؟
اين چه غم شگرفي است كه تداعي خاطره مقدس تو بر قلب ها مي نشاند و جگرها را خواه و ناخواه به آتش مي كشاند؟
آدم(ع) كه براي پذيرش توبه ي خويش خدا را به اسماء الحسني او سوگند مي داد وقتي به نام تو رسيد-يا قديم الاحسان بحق الحسين-بي اختيار دلش شكست و براي اول بار حضور اشك را در چشمها تجربه كرد،از جبرئيل پرسيد كه چه سري است در اين نام كه فرق دل را مي شكافد و آسمان چشم را باراني مي كند؟
آنگاه جبرئيل(ع) مصيبت عاشوراي تو را بيان كرد آدم سير گريست و تازه پي به راز«اني اعلم ما لا تفعلون» خداوند برد.
باري اين گريه دست ما نيست.اختيار اشك در اين مصيبت با ما نيست .ما براي ثواب گريه نمي كنيم،چه كسي مي تواند براي ثواب گريه كند؟ گريه كردن بال بسته مي خواهد،گريه كردن دل شكسته مي طلبد،ما دق مي كنيم اگر براي تو گريه نكنيم.
دل ما از سنگ هم كه باشد در مصيبت تو نه مي شكند كه خون مي شود كدام سنگ را روز عاشورا از زمين برداشتند و دلش را خونين نديدند؟
دل ما چگونه خون نباشد از اين مصيبت جانسوز؟
چگونه مي شود كه تو بر فراز قله حقيقت بايستي و فرياد بزني « هل من ناصر ينصرني» و ما در حسرت اين چهارده قرن عقب ماندن از كلام تو در حسرت چهارده قرن ديرتر رسيدن به عاشوراي تو در حسرت چهارده قرن ديرتر شنيدن فرياد استمداد تو در خويش مچاله نشويم؟
آنها كه يك روز ديرتر به عاشوراي تو رسيدند مگر نه تا آخر عمر در آتش حسرت گداخته شدند؟
اين«يا ليتنا كنا معك» به خدا تعارف نيست،ما چهارده قرن در عدم،از غم اين عقب ماندگي خويش خون دل خورده ايم.تو در پاسخ زينب كه در آخرين لحظات وداع عرضه داشت:«اعزمت للموت» گفته باشي«چگونه عزم مرگ نكند آن كس كه ميان خيل كفار و بي ياور و معين مانده است؟»و ما آتش نگيريم از اين كلام؟
تو به قمر بني هاشم گفته باشي«الان انكسر ظهري و قلت حليتي» و پشت آسمان نشكند و قلب از هم ندرد؟
چگونه ممكن است تو به سكينه گفته باشي :«لا تحرقي قلبي» و قلب ما از آتش نهفته در تك تك حروف اين كلام خاكستر نشود؟
سجاد تو اين معناي آيه فاستقم اين آميزه جهان سوز زنجير و استخوان و صبر بر در دروازه شام گفته باشد :«يا ليت امي لم تلدني» و ما از شرم زنده بودن خويش نميريم؟
زينب تو اين آبروي صبر دستهاي استيصال بر سر نهاده باشد و در بلنداي اضطرار ضجه زده باشد كه «اما فيكم مسلم»،و ما بعد از اين سوال جگر سوز زيستن را بتوانيم؟
تو پاره جگر خويش را بر دست گرفته باشي و خون آن عزيز خداوند را به آسمان پاشيده باشي و گفته باشي :«آنچه اين مصيبت را بر من آسان مي كند در نظر معشوق بودن آن است» و ما تحمل اين مصيبت كه بالهاي ملائك را از اشك هايشان تر كرد چگونه بتوانيم؟
دشمن تو –لعنت الله عيله-در آستانه قتلگاه گفته باشد«شغلتني نور وجهه عن التفكر في قتله»و ما... و ما...دلهايمان هميشه شكسته است و اشك در پشت پلك هايمان هماره بي قرار مي كند...
استاد بزرگ سید مهدی شجاعی
تو را دوست ندارم ، نه دوستت ندارم
آنچه ميکني در نظرم بي همتا جلوه ميکند
طنين آهنگين صدايت را در گوشم ميشکنند
بيش از هر چشم ديگري بين من و آسمان آبي قرار ميگيرد
سیاوش کسرایی
رو به رو جاده ای رو تباهی
جاده ای تا ته شب تا به سیاهی
واسه من نمونده حتی جون پناهی
این جا من آخر خطم
آخر خطم
پیام پارسا
قاب عکس توست اما شیشه عمر من است.
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند٬
تار موی توست اما ریشه عمر من است.
خوابیدی بدونه لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوس زمستون نمی بینی
توی خواب گلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمی شی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانونه جنگل و زیره پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه با مهربونی
تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالاهی میگه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره